دلم براي تنهايي
و
منتظر تو ماندن
تنگ خواهد شد
دلم براي
شادي آمدنت
ودرد رفتنت تنگ خواهد شد
و
پس از مدتي
دلم براي دلتنگي
براي دوست داشتن تو
تنگ خواهد شد.
شوقي از عاشقش پرسيد...من قشنگم؟عاشق جواب داد ...نه . دلش ميخواد با اون باشه؟ باز جواب داد ... نه . ....اگه ترکد کنم گريه ميکني؟ .... نه . معشوق با چشمان پر از اشک مي خواست عاشق رو ترک کنه که اون دست معشوق رو گرفت و گفت: تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي ... من نميخوام با تو باشم من نياز دارم با تو باشم ... اگه بري گريه نمي کنم ... ميميرم ..

اي عزيز پر شکسته! دل تو قد يه درياست
"گل من"! غصه چشمات , ميدونم قد يه دنياست
کسي نيست اينو بفهمه ؛ که توعاشقي نه مجنون!
غم اين غربت سنگين , دل تو کرده پريشون
ناله و اشک شبونه , خوابو از چشات ربوده
به "خداي اشک و خنده" ! اين گناه تو نبوده
ياد عشق تو عزيزم , يه عالم اميد مياره
مگه من زنده نباشم از چشات غصه بباره
يکدم از يادت "عزيزم" , دلم از دلت جدا نيست
به جونت قسم! که دردام , کمتر از خستگيات نيست
با تو آروم ميشه قلبم اينو از چشام ميخوني
جون هر کي که عزيزه , من ميخوام بياي بموني
هميشه , روز باشه يا شب , منتظر به رات ميمونم
اينو ديگه خوب ميدوني ؟! من فقط با تو ميخونم
با تو گرمم , پرازعشقم , پرسرورم , آره مستم !
"......جون" فقط تو هستي مرحم دل شکستم.
با پاي دل قدم زدن آن هم كنار تو
باشد كه خستگي بشود شرمسار تو
در دفتر هميشه ي من ثبت مي شود
اين لحظه ها عزيزترين يادگار تو
تا دست هيچ كس نرسد تا ابد به من
مي خواستم كه گم بشوم در حصار تو
احساس مي كنم كه جدايم نموده اند
همچون شهاب سوخته اي از مدار تو
آن كوپه ي تهي منم آري كه مانده ام
خالي تر از هميشه و در انتظار تو
اين سوت آخر است و غريبانه مي رود
تنهاترين مسافر تو از ديار تو
من اينک در درون خود دل گم کرده اي دارم سراغش را نمي گيرم زهجرش ناله اي دارم بسي در ظلمت شبها به يادش زنده مي سازم حياط خلوت دل را به اميدفرداها! ترامن درکجا يابم ترامن از کجابويم ترامن درکجابينم ترامن ازکجاجويم دل گم کرده خودرا که ويران گشته از دوري چگونه درتوآميزم چگونه از توپس گيرم ولي آن دل من کو؟ چرارفت آنهمه شادي چراغم در تن ماشد چراهرگونه توهين است به امثال من وماشد؟ دروغ ازنوع انديشه ستم بانام خوشبختي جنايت را نبرد حق هدف خشکاندن ريشه گذشتم درتوگم گشتم نه ازراهي که برگشتم شدم آزاد ولي اين بار ندانستم پرز غم گشتم
عشق با يك لبخند شروع ميشه با يك بوسه رشد مي كنه و با اشك تموم مي شه ، روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شكل مي گيره ، نميشه تا وقتي كه دردها و رنجا رو دور نريختي توي زندگي به درستي پيش بري
سمیرا
و از كدوم قصه اي كه خواستنت عادته
نبودنت فاجعه بودنت امنيته
تو از كدوم سرزمين تو از كدوم هوايي
كه از قبيله ي من يه آسمون جدايي
اهل هر جا كه باشي قاصد شكفتني
توي بهت و دغدغه ناجي قلب مني
پاكي آبي يا ابر نه خدايا شبنمي
قد آغوش مني نه زيادي نه كمي
منو با خودت ببر اي تو تكيه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستني هر چي كه هست
تو بخواي من قانعم
اي بوي تو گرفته تن پوش كهنه ي من
چه خوبه با تو رفتن رفتن هميشه رفتن
چه خوبه مثل سايه همسفر تو بودن
هم قدم جاده ها تن به سفر سپردن
چي مي شد شعر سفر بيت آخرين نداشت
عمر پوچ من و تو دم واپسين نداشت
آخر شعر سفر آخر عمر منه
لحظه ي مردن من لحظه ي رسيدنه
منو با خودت ببر اي تو تكيه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر من حريص رفتنم
عاشق فتح افق دشمن برگشتنم
منو با خودت ببر منو با خودت ببر
تو نه باروني ، نه شن باد
تو نه مرهمي ، نه فرياد
تو نه خسته اي ، نه همپا
تو نه از غيري ، نه از ما
تو نه بيرون ، نه دروني
تو نه ارزون ، نه گروني
تو نه خاکي پوشش گنج
نه يه مُهره روي شطرنج
تو فقط هستي که باشي
تو نه مرگي نه تلاشي
نمي تونم ... نمي تونم
تو رو همصدا بدونم !
تو يه روز سبزي ، يه روز زرد
يه روز همدردي ، يه روز درد
اگه اشتباه مي خونم
بگو ، راست بگو ، بدونم
تو کدوم رنگي ؟! کدوم بو ؟!
اگه سکه اي کدوم رو ؟!
که نه ظلمت ، نه فروغي
نه رکودي ، نه بلوغي
نکنه حرفاي خامم خاطر عزيزو آزرد !
نکنه اسم حقيرم توي کتاباي تو خط خورد !
دل من باز گريست
قلب من بار شکست
باز هنگام سفر بود
و من از چشمانت مي خواندم
که به آساني از اين شهر
سفر خواهي کرد
گذر خواهي کرد
و نخواهي فهميد ...
بي تو باغ پر از پاييز است .!
عشق يعني
عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار
عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او
عشق يعني ماتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق
عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان
عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن
![]()
![]()
![]()
![]()
تو مثل ...
تو مثل خواب نسیمی به رنگ اشک شقایق
تو مثل شبنم عشقی به روی پونه عاشق
تو مثل دست سپیده پر از تولد نوری
تو مثل نم باران لطیف و پک و صبوری
تو مثل مرهم یاسی برای قلب شکسته
تو مثل سایبان امیدی برای یک دل خسته
تو مثل غنچه لطیفی به رنگ حسرت شبنم
تو مثل خنده یاسی و مثل غربت یک غم
تو مثل جذبه عشقی در انتظار رسیدن
در امتداد نوازش گلی ز عاطفه چیدن
تو مثل نغمه موجی غریب و آبی و ساده
شبیه شاخه گلی که افق به چلچله داده
تو مثل چکه مهری ز سقف سبز صداقت
تو مثل گریه شعری بروی صفحه غربت
تو مثل لذت رویا تو مثل شوق نگاهی
هزار مرتبه خورشید و صد افق پر ماهی
نوشته شده توسط فاطمه جون
اشك هميشه تو با مايي
غم در وجود ما پر
مرگ هميشه با ماست
مردن از غم من كاست
پرواز و رهايي برايم يه آرزوست .. !
آرزوهام و که مي خوام بشنوم
تو سکوت و به من هديه مي کني
مي خوام چشات و به خورشيد ببندم
تو شب و به من هديه مي کني
به تمناي دلم جواب بده
تو که خواب هر شب مني
به پاهاي من توان رفتم بده
تو که مقصد و پناه مني
مي خوام قابل بدوني اين دل عاشقم رو
مي خوام تنها بذارم روزاي بي کسي رو
مي خوام بچينم ستاره شبا رو
مي خوام با تو ببينم خواب فردا رو
اگه خواستي قلبمو هديه مي کنم بهت تا با خنجر بي مهري پارش کني
اگه خواستي دلم و فرش زير پات مي کنم که بتوني از رو دلم عبور کني
اگه خواستي عروسکت مي شم که هر وقت از من خسته شدي بتوني کنارم بزاري
اگه خواستي حتي مي تونم بازيچه دستت بشم که هر وقت خواستي ديگه به من نگاهم نکني
ولي من يه چيز و از تو مي خوام . مي خوام که دوستم داشته باشي ...
چون دوستت دارم ...
و عشق ...
نميخوام بهت بگم دوستت دارم آخه خيلي واسه عشق تو کم
به تموم کاراي روي زمين زل زدم به چشم تو مقدم
حتي آوردن اسم تو واسم مثل يک مراسم مقدس
واسه مستي يه عمرم يه نفس بودن کنار تو برام بسه
نميخوام نگامو از تو بگيرم نکنه که گم بشي تو سايه ها
حتي درد و دل برات نميکنم تا دلت نگيره از گلايه ها
دل ما با هيچکسي را نمياد تو حريف من و تنهايي ميشي
وقتي شب توموج رويا گم ميشم تو برام پري دريايي ميشي
آسمون با باروناي ديشبش چکيده تو آبي چشماي تو
اگه تو توزندونم پا بذاري ديواراش باز ميشه فرش پاي تو
نميخوام بهت بگم دوستت دارم خيلي اونور تر از احساس من
لحظه اي که تو ديگه من و نخواي خيالم جمع که وقت مردن
دوست دارم هميشه کنارم باشي ...
ميميرم برات نميدونستي ميميرم بي تو بدون چشات
رفتي از برم تو نميدونستي که دلم بسته به ساز صدات
ارزومه که نميدونستي که من ميميرم برات
نميخوام بيايي
نميخوام ميون تاريکي من تو حروم بشي
نميخوام ازت
نميخوام مثل يه شمع بسوزي برام تا تموم بشي
برو تو بزرگي ميخوام که فقط ارزوم بشي
دوستت دارم ...!
هميشه از خدا يه مونس مي خواستم که منو بفهمه، درک کنه، حس کنه، سنگِ صبورم باشه چه زود خدا به آدمايِ دل شکستش اميد مي بخشه و دلهايِ خسته و تنهايِ اونارو زنده مي کنه.
... تو بي سر و صدا اومدي تو زندگيم، ساده و بي ريا مثلِ خنده ها و نگاه هاي معصومانه ات. اسمِ زيبايِ تو را در آسمان به جستجو نشسته و چيده ام.
شايد عشقِ تو والا ترين مقامي است که به افتخارِ آن نائل آمده ام.
دوست دارم روشني بخشِ زندگيِ من تو باشي تو که تمام ِسلولهايِ تنم رو بنام خودت قباله کرده اي، دوست دارم وقتي به خانه مي آيم دست هايِ مهربانِ تو به استقبالِ چشم هايِ منتظرم به پرواز درآيند.
تو زميني نيستي، تو فرشته اي هستي که خدا بر سرِ راهِ من قرار داده است.
oOoOoOo اي فرشته من دوستت دارم ...! oOoOoOo
میدونی زندگی یعنی چی !؟
زندگی یعنی با تو بودن
زندگی یعنی برای تو بودن
زندگی یعنی برای تو پرپر شدن
دوستت دارم ...
نامه بی جواب
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره باز منم همون دیوونه ی همیشگی
فدای مهربونیات چه مکنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون
فدای تو! نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم
حقیقت رو واست بگم به آخر خط رسیدم
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
نمی دونی چه قدر دلم تنگه برای دیدنت
برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته
یه قلب تنها و کبود هلک یه نگاهته
من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره
بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره
روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی
بیشتر از این من و نذار تو غصه و دلواپسی
یه وقت من و گم نکنی تو دود اون شهر غریب
یه سرزمین غربته با صد نیرنگ و فریب
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه
چادر شب لطیف تو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آب تو یه وقت ناغافل نشکنی
اگه واست زحمتی نیست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خدای مهربون
راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم
از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره
غصه نخور تا تو بیای حال منم این جوریه
سرفه های مکررم مال هوای دوریه
گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه
مثه یه بچه که بار اوله میره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره ؟
دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره
از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون
همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون
یادت می آد گریه هامو ریختم کنار پنجره
داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره
یادت میآد خندیدی و گفتی حالا بذار برم
تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم
امروز دیدم دیگه داری من رو فراموش می کنی
فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی
گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست
با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست
عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم
داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی می آرم
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هیچ وقت نگیر
حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه
تو رفتی و من غریب شدم چه دنیای عجیبیه
زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه
دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه
تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه
مگه نگفتی همه جا ماله منی تا همیشه
دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار
تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار
فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم
به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم
اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب
که هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن
نورشونو بدرقه پکی خنده هات کنن
یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذاره
مریم همون کسی که بیشتر از همه دوست داره
شقایق
به عاشقی ام گرمی و تب داد شقایق
آرامش مهتابی شب داد شقایق
رسوا شدم آسوده شد او فکرش و من را
یک عاشق دیوانه لقب داد شقایق
مریم حیدرزاده